خرید بک لینک
امروز صبح کتاب صوتی «چرا ملتها شکستمیخورند» نوشته دو اقتصاددان از دانشگاه هاروارد، دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، منتشر شده به سال 2012 را به پایان بردم که پانزده اپیزود تقریبا دو ساعتی و مجموعا حدود 35 تا 40 ساعت زمان را به خود اختصاص داد. معرفی این کتاب را مدیون آقای دکتر مسعود خیراندیشام که توصیه بجایی بود و دانشم را در خصوص بسیاری چیزها روشن و سپاسم را متوجه خویشتن کرد.اساس این کتاب مبتنی بر اهمیت نهادها در جامعه است و اینکه اندکسالاری باید جای خود را به نهادهای فراگیر و زمین بازی تراز و بدون شیب در عرصه سیاست و اقتصاد بدهد. نویسندگان با تسلط چشمگیر و مستند به جزئیات فراوان، روند موفقیت و شکست ملتها در کشورهای مختلف را بررسی میکنند و تقریبا از همه جای دنیا مثالهای تحلیلی نغز و پرمغزی میآورند. آفریقا نمونههای متعددی از ساختارها را به دست میدهد، آمریکای جنوبی نیز به وفور کشور مایه عبرت دارد، کره شمالی و جنوبی، چین، ژاپن، اندونزی، انگلستان، فرانسه، هلند و سایر کشورهای اروپا به تفصیل واکاوی میشوند، برآمدن آمریکای شمالی، استرالیا و آفریقای جنوبی تحلیل میشود و چگونگی تغییر دنیای دو ملت همریشه و حتی دو تکه از یک شهر واحد در طول زمان تفسیر میگردد. از طریق این کتاب متوجه میشویم که تاریخ، سرنوشتی محتوم نیست و تغییر هم خودبخود رخ نمیدهد؛ بسیاری از تفاوتهای شدید ملتهای جهان در حال حاضر، تنها در دویست سال اخیر پدید آمدهاند و این زمان برای تفاوت موجود بین کره شمالی و جنوبی به هفتاد سال هم نمیرسد و برای چین حتی از این هم کمتر به حدود چهل پنجاه سال قبل باز میگردد (هرچند برای آغاز چنین تغییرات برکِشنده یا فرو برندهای، حتما مبلغی از خوشاقبالی یا بداقبالی نیز در سر

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 13:20

امروز صبح، کتاب صوتی کوتاه و مختصر «درباره معنی زندگی» اثر ویل دورانت را به پایان بردم که داستانش مربوط میشود به سال 1931، وقتی فیلسوف 46 ساله با مردی مواجه میشود که به او میگوید قصد خودکشی دارد و اگر همین الان دلیل قانعکنندهای برای ادامه دادن از او نشنود به زندگی خود پایان خواهد داد. ویل در این اندیشه فرو می رود که واقعا چگونه باید او را راهنمایی کند، و سپس بیش از یکصد نامه به بزرگان وقت جهان می نویسد و از آنها می پرسد از نظر آنها معنی زندگی چیست و چه چیز آنها را دلخوش و امیدوار نگه میدارد، لذت را و حقیقت را (اگر وجود داشته باشد) در کجا مییابند و به تکرار روزمرهی زندگیشان چگونه معنا میبخشد.از گاندی و جواهر لعل نهرو گرفته تا برنارد شاو و برتراندراسل و آندره موروا به او پاسخ میهند، حتی یک زندانی حبس ابد و یک قهرمان 25 ساله تنیس جوان نیز در فهرست نامهنگاری او قرار دارند و ویل در یادداشتی الحاقی از آنها اجازه میخواهد که پاسخشان را منتشر نماید. در نهایت هم خود، آنچه معنابخش زندگیاش میداند را صادقانه بیان میکند (که شامل خانواده و کارش میشود) و سپس سخن را با همان ریزهکاری و گوهرنشانی خاص خودش به پایان میرساند. کتاب از آن جهت مهم است که درمییابیم نامآوران حوزههای مختلف چگونه به دنیا مینگرند و در بحبوحهی دنیای نو، چگونه گلیم سنگین و آبگرفتهی خود را از این سیل بنیانکن بدر میکِشند.شنبه ـ 22 مهر 1402 ـ مشهد

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 13:20

پس از یک تب طولانی تابستانی، امروز صبح، نهمین روز است که از هرات تا مشهد دچار لرز بیوقفه شده است. گسلها ولکن معامله نیستند و از 6 ریشتر هم کوتاهتر نمیآیند. کلاسهای امروز یکشنبه مثل شنبه و یکشنبه گذشته تعطیل شدهاند. صبح، حدودای ساعت 7 دقیقه مشغول کار با لپتاپ بودم که دوباره زمین گهوارهجنبان شد و مایهی شوخی صبحگاهی همکاران را در لابی دانشگاه فراهم آورد، بخصوص برای من که ساعت 8 صبح کلاس زمین شناسی داشتم. خدا به حال روستاهای هرات رحم کند و به حال ما.در همین لحظات است که آدمی به ناچیز بودن خود پی میبرد و اینکه با تمام سلولهای هشیارشدهاش درمییابد واقعا همهچیز به یکی دو ثانیه تکان شدید بند است، یا به سه چهار تا ویروس و باکتری محقر یا به یک شهابسنگ ناخوانده و کوراندیش.یکشنبه 23 مهر 1402 ـ تربتجام

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 13:20

توی واگن مترو ایستادهام، مسیرم نزدیک است. روبهرویم، پای دری که باز نمیشود، دو مرد نشستهاند، جوان چهار زانو زده، سرش توی گوشی موبایل است و مرد میانسال، یا ادامه چرت بامدادیاش را میزند و یا با افکار عمیقی دست و پنجه نرم میکند. توجهم به او جلب میشود، صورتش را اصلاح کرده و شیارهای ژرفی بر گونه دارد. کمی تکیده است و لباسهایش نو نوار نیستند. شاید ناخوشاحوال است یا اعتیادی چیزی دارد، چون به نحو خاصی چمباتمه زده، دستش را زیر چانه ستون کرده و بیخیال اطراف است ... اما موهایش، صاف و جو گندمی هستند، بلند و پریشاناند و به یک ور رهایشان کرده، شانه زده است. سفیدها بیشتر از سیاههایند پس باید سه چهار سالی از من جوانتر باشد. نگاهم روی موهایش قفل میشود که بی آنکه روغن زده باشد به نحو دلنشینی میدرخشند. لبخند به لب میآورم و با خودم میگویم «چه موهای قشنگی» و از آن معدود دفعاتیست که عمیقا خوشحال میشوم که کسی غیر از من «یک چیز خوب دارد» و آرزو نمیکنم «کاش آن چیز خوب مال من میبود». فکر می کنم همانجا که هستند بهترین جای دنیایند و خیلی به آن چهرهی ظریف و ریز، ولو پرچروک و فکور، میآیند. نوش جانش!خوشحالم که امروز یکی از زیباییهای دنیا را روادارانه دیدم و خوشحالم که این حس خوب، مثل شراب صبحگاهی مرا به وجد آورد.بیست و هفتم شهریور 1402 ـ مشهد

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 18:11

صفحه بندی